تبليغاتX
عشق

عشق

هر کسی نمی فهمه

الهی تو چه بی منتها میبخشی و ما چه حسابگرانه تسبیح میگوییم

+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم تیر 1389ساعت 13:16  توسط ناشناس  | 

در نهان به انانی دل میبندیم که دوستمان ندارند و در اشکارا از انانی که دوستمان دارند غافلیم شاید این است دلیل تنهاییمان

+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم تیر 1389ساعت 13:9  توسط ناشناس  | 

به راستی این چنین است ؟!

خيلي جالبه :از سوسک مي ترسيم................از له کردن شخصيت ديگران مثل سوسک نميترسيم از عنکبوت ميترسيم................از اينکه تمام زندگيمون نار عنکبوت ببنده نمي ترسيم. از خوب سرخ نشدن قورمه سبزي ميترسيم................از سرخ شدن ادما از خجالت نميترسيم از سرما خوردگي ميترسيم................از سرخورده کردن دوستامون نميترسيم. از شکستن ليوان ميترسيم................از شکستن دل ادما نميترسيم از اينکه بهمون خيانت کنند ميترسيم................از خيانت به ديگران نميترسيم !
+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم فروردین 1389ساعت 14:57  توسط ناشناس  | 

Only for you

 معلم سرکلاس دو خط سياه موازي روي تخته کشيد!! خط اولي به دومي گفت ما مي توانيم زندگي خوبي داشته باشيم ..!! دومي قلبش تپيد و لرزان گفت : بهترين زندگي!!! در همان زمان معلم بلند فرياد زد : " دو خط موازي هيچگاه به هم نمي رسند" و بچه ها هم تکرار کردند: ....دو خط موازي هيچگاه به هم نمي رسند مگر آنکه يکي از آن دو براي رسيدن به ديگري خود را بشکند !!

 
ز کسی که دوستش داری ساده دست نکش. شايد ديگه هيچ کس رو مثل اون دوست نداشته باشی و از کسی هم که دوستت داره بی تفاوت عبور نکن .چون شايد هيچ وقت ،هيچ کس تو رو مثل اون دوست نداشته باشد
 
 

هيچ وقت دل به كسي نبند چون اين دنيا اونقدر كوچيكه كه توش دوتا دل كنار هم جا نميشه... ولي اگه دل بستيد هيچ وقت ازش جدا نشو چون اين دنيا اوقدر بزرگه كه پيداش نمي كني 

 وقتي کوچيک بوديم دلمون بزرگ بود ولي حالا که بزرگ شديم بيشتر دلتنگيم ............کاش کوچيک مي مونديم تا حرفامون رو از نگاهمون بفهمن نه حالا که بزرگ شديم و فرياد هم که مي زنيم باز کسي حرفمون رو نميفهمه

+ نوشته شده در  دوشنبه دهم اسفند 1388ساعت 11:1  توسط ناشناس  | 

خدا ان حس زیبایی است که در تاریکی صحرا زمانی که هراس مرگ میدزدد سکوتت را یکی همچون نسیم دشت میگوید کنارت هستم ای تنها 

+ نوشته شده در  یکشنبه نهم اسفند 1388ساعت 22:51  توسط ناشناس  | 

چقدر سخته گل ارزوهات رو تو باغ دیگری ببینی و هزار بار تو خودت بشکنی و اروم زیر لب بگی گل من باغچه نو مبارک 

+ نوشته شده در  یکشنبه نهم اسفند 1388ساعت 22:45  توسط ناشناس  | 

هرگز نديدم بر لبي  دلبخند زيباي تو را هرگز نمي گيرد کسير قلب من جاي تو را

+ نوشته شده در  یکشنبه نهم اسفند 1388ساعت 15:1  توسط ناشناس  | 

اگر بهترين دوست نيستي اقلا بهترين دشمنم باش . اگه غمخوارم نيستي اقلا بزرگترين غمم باش . هرچه هستي هميشه بهترين باش جون بهترينها هميشه در ياد خواهند ماند . پس در بدترين خاطراتم بهترين باش

ازم پرسيد منو بيشتر دوست داري يا زندگيتو * خوب منم راستشو گفتم و گفتم زندگيمو * نپرسيد چرا ! گريه کردو رفت * اما نميدونست که زندگيم اونه

هيچگاه کسی رو نا اميد نکن چون ممکنه اميد تنها چيزی باشه که اون داره

(حیف که هیچ وقت منو نمی بینی) یاده که

+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم اسفند 1388ساعت 16:29  توسط ناشناس  | 

فریاد

چقدرعجيبه که تا مريض نشي کسي برات گل نمي ياره تا گريه نکني کسي نوازشت نمي کنه تا فرياد نکشي کسي به طرفت برنمي گرده تا قصد رفتن نکني کسي به ديدنت نمي ياد و تا وقتي نميري کسي تورو نمي بخشه

هيچكس لياقت اشكهاي تو را ندارد و كسي كه چنين ارزشي دارد باعث اشك ريختن تو نمي شود اگر كسي تو را آنطوركه ميخواهي دوست ندارد به اين معني نيست كه تو را با تمام وجودش دوست ندارد دوست واقعي كسي است كه دستهاي تورابگيردولي قلب تورالمس كند بدترين شكل دلتنگي براي كسي آن است كه در كنار او باشي و بداني كه هرگزبه اونخواهي رسيد

 

زندگی به من آموخت که چگونه اشک بریزم اما اشک به من نیاموخت که چگونه زندگی کنم


+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم اسفند 1388ساعت 16:14  توسط ناشناس  | 

به نام آنکه آفتاب مهرش در آستان قلبم هرگز غروب نمی کند

بوسه بر عكست زنم ترسم كه قابش بشكند
   قاب عكس توست اما شيشه ي عمر من است
               بوسه بر مويت زنم , ترسم كه تارش بشكند
                        تار موي توست اما ريشه ي عمر من است
                                                    تقديم به بهترينم كه آخرينم شد...

+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم اسفند 1388ساعت 16:5  توسط ناشناس  |